آخرین روز..
گاه می توان، از کنار پنجره ای
رو به یادهای شیرین
گذر کرد..
و دستان صحرای درد
را به باران نگاهی عشق آلود
آشتی داد...
***
و فریاد زد؛
آی مهربانان دروغین!
شدت "شیب فاصله ها"
به پرتگاه لطمات ندانستن ها می رسد..
و« شعر» در مرز خاموشی،
به رد پایی در لجن
آواز می خواند!
***
سکوت، حجم سنگین خاطرات را
در حسرتی عمیق،
مدفون می کند..
و می بینی؛
منطقِ بی رحم احساسی غریب،
قلبی کوچک را،
به شرمی سترگ
نابود می کند..
***
آزردگی ها را نمی توان
فراموش کرد؛
که روزی چون
«زندان باستیل»
بر سر ما فرود نیاید!
می شکنند
تا تو روزی بی رحمانه،
با قدرتی سیری ناپذیر بشکنی!
«این است
قانون قدرتی نابینا
و دستاویزغم
پناهی است در معبد نیاز...»
88.6.31
لیلا.ف
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:29 توسط لیلا.فیروزمند
|
درج کلی یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب ، روزنامه ، نشریه ، سایت ، وبلاگ و . . . بدون اجازه ی نگارنده ممنوع بوده و قابل پیگرد می باشد