نادیا

وقتی بهار می شه،ناخودآگاه یاد نادیای نازنینم می افتم که در نم نم باران رفت..

این یکی از شعر هایی هست که برای من سروده بود،و من در هر بهار زمزمه می کنم؛...

دور از تو و چشمهایت،می خواهم امشب ببارم

تا تو بدانی عزیزم،جز تو کسی را ندارم

مثل نگاهی صمیمی،در خاطرم نقش بستی

با خنده هایت دوباره،بغض دلم را شکستی

چون تو صمیمی ندیدم،در خاطرات کبودم

می خواهم این را بدانی،بی تو شبی تیره بودم

با تو به بودن رسیدم،تا لحظه های سپیدی

از هر چه آبی گذشتم،تا تو به ذهنم رسیدی

پاک و صبور و پر از مهر،دستان بی ادعایت

شوری دگر بر دلم داد،گل واژه ی خنده هایت..

تیر79

 

 

 

بهار ان خرم باد..

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام

باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام

خواننده؛ استاد بنان

شعر؛استاد بیژن ترقی

دستگاه؛ اصفهان