بهانه..
همین قدر
که می دانم
شعرم را در نطفه ای
به دنیا نیامده ،
برای تو می خوانم ،
بهانه ای است ،
تا «تنهایی» از من نرنجد !
_ و آنگاه
نظر افکندن
به طبیعتی
که آستین های عریانش !
در باد شکنجه
می رقصد !
«شب»
با کاروانش
به سپیده
سوت می کشد ؛
از خطوط شکسته متحرک
به موازایِ
گم گشتنَ
"فریاد ها" !
"لیلا فیروزمند"
درج کلی یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب ، روزنامه ، نشریه ، سایت ، وبلاگ و . . . بدون اجازه ی نگارنده ممنوع بوده و قابل پیگرد می باشد