به ياد شعر كلاس چهارم باز باران با ترانه!اولین بارانی که در شهریور بارید در اول صبح سرودم..
باز باران ترانه اي خوانده
در زلال سپيده امروز..
باز هم گردن بلندش را،
صبح افراشت و آمده روز..
***
عطش كودكي كه مي نالد؛
چون نيازم به شعر مي ماند
زير گوشم به هر دمي باران،
شعر را با ترانه مي خواند!
***
تو كجايي كه پيش رويم است؛
آسمان از سكوت خالي شد!
بارها شد كه بارها گفتم؛
باز هم بودنت خيالي شد!
***
كاش باران بهانه اي مي شد؛
كه بسازم ترانه اي از تو
گم نمايم تورا به خويشتنم،
كس نيابد نشانه اي از تو..
***
همچنان سالهاي جادويي،
من به دستت دخيل مي بستم
روي شانه ات مياسودم
هرگز از هيچ غم نمي خستم!
***
كاش مي شد كه باز برگردي
تا در آغوش خويش باز گيرمت...
با سه تارم تو را سرود كنم
دست عشق را به ناز گيرمت..
6.88
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14:34 توسط لیلا.فیروزمند
|
درج کلی یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب ، روزنامه ، نشریه ، سایت ، وبلاگ و . . . بدون اجازه ی نگارنده ممنوع بوده و قابل پیگرد می باشد