امروز روز اول اردیبهشت ماه،
روز رهایی سهراب همیشه عاشق بود.
چه کسی بود صدا زد" سهراب"..
و به کاشان رفتم..
می شنیدم که صدا در می داد...
اهل کاشانم...
ودانستم زندگی رسم خوشایندی است...
که چنان بال و پری دارد
با وسعت مرگ..
و مرا راه به آغاز چنین زمزمه ای
عادت داد...
تا که پیوسته بگویم....
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب،
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند..
و آنگاه که به ساحل امن بودن رسیدم
می پرسم:
خانه ی دوست کجاست؟؟

درج کلی یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب ، روزنامه ، نشریه ، سایت ، وبلاگ و . . . بدون اجازه ی نگارنده ممنوع بوده و قابل پیگرد می باشد